بديع الزمان فروزانفر
33
زندگانى مولانا ( فارسى )
بىآغاز بدست آمد كه در آخر آن نوشتهاند : « تم الكتاب المعارف ( كذا ) فى اوائل شهر صفر المظفر سنهء ستة و خمسين و تسعمائة كتبه الفقير الحقير خدا داد المولوى القونوى » . و در ضمن كتاب يك جا نام بهاء ولد و در فصل ديگر خطاب وى در مجلس به فخر رازى و زين كيشى و خوارزمشاه كه از روى قطع علاء الدين محمد بن تكش مقصود است به نظر رسيد و تقريبا هيچ شبهت باقى نماند ( مخصوصا كه آنچه در اين كتاب راجع بفخر رازى و خوارزمشاه ذكر شده با اندك اختلافى در مناقب العارفين از گفتهء بهاء ولد نقل شده است ) كه معارف بهاء ولد همين كتابست . اما كتاب معارف صورت مجالس و مواعظ بهاء ولد مىباشد كه باغلب احتمال خود او آنها را مرتب ساخته و به رشتهء تحرير درآورده و اغلب به عباراتى مانند با خود مىگفتم و با خود مىانديشيدم آغاز سخن مىكند و حقائق تصوف را با بيانى هرچه عالىتر و قاهرتر روشن مىگرداند چنان كه صرفنظر از دقت افكار بسيارى از فصول اين كتاب در حسن عبارت و لطف ذوق بىنظير است و يكى از بهترين نثرهاى شاعرانه مىباشد . تأثير اين كتاب در فكر و آثار مولانا بسيار بوده و پس از مطالعه و مقايسهء دقيق بر متتبعين و ارباب نظر پوشيده نمىماند كه مولانا با پدر خود در اصول عمده و مبانى تصوف شريك بوده و نيز در مثنوى « 1 » و غزليات از معانى اين كتاب اقتباساتى كرده است .
--> ( 1 ) - چنان كه بهاء ولد گويد « اكنون چو تو خود را رغبتى ديدى به اللّه و بصفات اللّه ميدان كه آن تقاضاى اللّه است و اگر ميلت به بهشت است و در طلب بهشتى آن ميل بهشتست كه ترا طلب مىكند و اگر ترا ميل به آدميست آن آدمى نيز ترا طلب مىكند كه هرگز از يك دست بانگ نيايد » و مولانا در مثنوى ( دفتر سوم ، چاپ علاء الدوله ، صفحهء 308 ) گويد : هيچ عاشق خود نباشد وصلجو * كه نه معشوقش بود جوياى او چون در اين دل برق نور دوست جست * اندر آن دل دوستى ميدان كه هست در دل تو مهر حق چون شد دو تو * هست حق را بىگمانى مهر تو هيچ بانگ كف زدن آيد بدر * از يكى دست تو بىدست دگر و نيز در المعارف آمده « اكنون اى خواجه يقينى حاصل كن در راه دين و آن مايهء خود را نگاهدار از دزدان و همنشينان كه ايشان به نغزى همه راحت ترا بدزدند همچنانكه هوا آب را بدزدد » و همين معنى را مولانا در ضمن يك بيت فصيح ( دفتر سوم مثنوى ، چاپ علاء الدوله صفحهء 260 ) آورده است : اندكاندك آب را دزدد هوا * و اينچنين دزدد هم احمق از شما بقيه در ذيل صفحهء 34